پيوندهاي روزانه

فروشگاه ساز

میزبان بلاگ
دانلود رمان ازدحام
دانلود رمان ازدحام

نام رمان : ازدحام

نویسنده : sara bahreyni کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۲۷

خلاصه داستان :

همیشه توی خیابون های شلوغ
یکی هست که غمگینه
یکی هم هست که دستش رو بگیره
یکی هست که دل بشکنه
یکی هست که بسازه
یکی هست که نابود کنه
که بکشه
و یه پلیس خوبم هست که مهربون باشه


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از سارا بحرینی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

دو نفری که اونجا بودن دویدن..با نهایت سرعتم دویدم که صدای وحشتناک انفجار توی کل فضا پیچید.به خاطر فشار هوا سه تامون پرت شدیم روی زمینی که پر بود از سنگ های ریز و درشت.زانوم زخم شده بود.سرم رو بلند کردم که روی فردی که داشت با سرعت به سمت تپه ی نزدیک جاده میدوید ثابت موند.پشت تپه ناپدید شد .و بعدش صدای در اتومبیل بود که اومد. با همه ی توانی که داشتم دویدم سمت ماشین سورن .میدونستم سویچ روشه.ماشینی با سرعت از کنار گوشم رد شد.ماشین رو روشن کردم و پام رو با تمام قوا روی گاز فشار دادم .مثل دیوونه ها رانندگی میکرد ولی منم دست فرمون خودم رو داشتم .زیک زاک میرفت تو جاده ولی کور خونده .یه نفر بود پس از پسش بر میام .شروع کرد به شلیک و من شروع کردم به جاهالی دادن واسه تیراش.انگاری خشابش تموم شد که دیگه تیر اندازی نکرد.اسلحم رو در آوردم و شلیک کردم یکی از تیرا خورد به شیشه ی عقبش .اینبار دقیق تر هدف گرفتم که خورد به لاستیکش
ماشینش که توقف کرد زدم رو ترمز و پیاده شدم اسلحم رو گرفتم بین دستم و راه افتادم طرف ماشینش
-دستت رو بزار رو سرت و بیا بیرون
نزدیک در راننده شدم و درش رو باز کردم تا درو باز کردم لگدی محکم خورد تو قفسه سینم که باعث شد چند قدم برم عقب و اسلحم از دستم بیفته…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان کاش هنوزم عاشقم بودی

دانلود رمان کاش هنوزم عاشقم بودی

نام رمان : کاش هنوزم عاشقم بودی

نویسنده : شهلا خودی زاده کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۳۷

خلاصه داستان :

دختری به ظرافت بلور، دختری به نرمی پر، اما به سختی سنگ… مقاوم و محکم هم چون کوه….
داستان روایت دختریست که با مشکلات و فراز و نشیب های زندگیش می جنگه اما خوب هر آدمی یه جا هر چقدر هم که مقاوم و قوی باشه باز هم احتیاج به یه حامی داره به کسی که بتونه بهش تکیه کنه و اون جایی که دختر قصه ی ما کم میاره…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از شهلا خودی زاده عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

نگاهش به تک درخت بزرگ و کهنسال حیاط خیره مانده بود… زاغ سیاهی که قار قار کنان از روی شاخه ی لخت و بی برگ چنار به پرواز درآمد او را افکارش بیرون کشید. دستی به پیشانی مرطوبش کشید و عرق نشسته بر آن را پاک کرد. هر گاه این گونه به فکر فرو می رفت تمام تن و بدنش خیس می شد. به آرامی از جا بلند شد و به سمت کمد لباسش رفت. دستش را به نرمی روی بدنه ی فلزی و رنگ و رو رفته ی آن کشید و نگاه غمگینش را دوباره در اتاق چرخاند. اتاقی که سال ها محل زندگیش بود.سال هایی که بالاخره با تمام سختی هایش به پایان رسیده بود. سال های بی کسی و تنهایی!
تمام زوایای اتاق را از نظر گذراند… سه کمد کوچک فلزی و سه تخت یک نفره، تنها وسایل اتاق بود و پنجره ی بزرگ و چوبی که رو به حیاط قرار داشت. پنجره های که بارها زمان دلتنگی هایش گوشه ای از آن می نشست و تا ساعتها در سکوت به بیرون خیره می شد و همیشه ی خدا در زمستان از لا به لای درزهایش سوز بدی می آمد. لبخند تلخی کنج لبانش نشست… داشت با تمام داشته ها و نداشته هایش خداحافظی می کرد… مگر نه این که تا ساعتی دیگر از آن جا می رفت… اما خب دل کندن از تمام روزهای کودکی که در آن جا گذرانده بود، کار سهل و آسانی نبود.بار دیگر، نگاهی دور تا دور اتاق چرخاند. از همین حالا احساس دلتنگی می کرد. دلش رفتن و نرفتن می خواست و دو روز بود که با خود درگیر بود… دو روزی که پلک بر هم نگذاشته بود… ترس و هراسی که وجودش را در برگرفته بود، در این دو روز لحظه ای او را رها نکرده بود.
دروغ چرا؟!با خود که رودربایستی نداشت. به معنای واقعی کلمه می ترسید و پای رفتن نداشت. آخر مگر می شد در این جامعه ای که با داشتن هزار کس، باز هم دچار مشکل می شدی، اویی که هیچ کس و کاری نداشت بتواند جان سالم به در برد. افسرده لبه ی تخت نشست. بغض کرده بود و دلش گریه می خواست. نگاهش به در کمد که بازش کرده و همان گونه به حال خود رهایش کرده بود، مات شد… ساک کوچک قرمز رنگی که دیروز خانم مفتح به او داده بود از درون کمد به او دهن کجی می کرد. از روی تخت روی زمین خزید و خود را کنار کمد کشید… دستش را جلو برد و ساک را بیرون آورد و بدون هیچ تأملی چند دست لباس و وسایل اندکش را در آن جا داد… تصمیمش را گرفته بود رفتن بهتر از ماندن بود. برخلاف اسمش که ناز بود چهره ی چندان نازی نداشت… اصلا نمی دانست آن که این چنین اسمی روی او گذاشته، چه فکری کرده است؟… هر بار وقتی یکی از خیرین نامش را می پرسید با خجالت نامش را بر زبان می راند… همیشه فکر می کرد” اسم باید به چهره ی آدم بخوره… نه اینکه اسمت ناز باشه و …”
آهی از سر افسوس کشید… هنوز دکمه های مانتویش را نبسته بود که در با شدت باز شد و مهتاب هیجان زده وارد اتاق شد:
- ای بابا تو کجایی؟ دِ بیا دیگه…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان باورم کن

دانلود رمان باورم کن


دانلود رمان عاشقانه
نویسنده : آرام رضایی

منبع : نودهشتیا

قسمتی از این رمان بسیار زیبا :

مامان … مامان…

آنید با قیافه ی آشفته و در هم در حالی که مقنه اش و کج روی سرش گذاشته بود از اتاق بیرون اومد .

مامان جون پدر و مادرت جوراب من و پیدا کن به خدا دیرم شده الانه که بابا جیغ بکشه ...


مامان : آخه دختر من ۱۰۰ بار بهت نگفتم وسایلتو سر جاش بذار که راحت بتونی پیداش کنی .آخه چقدر سر به هوایی من الان جورابتو از کجا پیدا کنم آخه .

آنید از گردن مادرش آویزان شد و چشمهاش و ریز کرد و با التماس و صدای بغض کرده گفت : مامان جون قربونت برم از الان گوش میکنم و مرتب میشم این یه بارو برام پیدا کن ماشینم رفت .

مادر که دلش به حال دخترک سوخته بود با لحنی ملایم تر گفت :خوب حالا خودتو لوس نکن دستتم از دور گردنم باز کن که خفه شدم . تو جا جورابی دیدی ؟

آنید با صدایی که کمی شرمساری در آن احساس می شد خیلی آرام گفت: دیدم اما جورابه تمیز نبود همش کثیف بود .

مادر سریع به طرف آنید برگشت و با عصبانیت گفت : بازم جورابات و کثیف گذاشتی اونجا مگه بهت نمیگم بشورشون حداقل بده من بندازم تو ماشین الان من از کجا جوراب تمیز پیدا کنم شلخته خانم .

سری از روی تاسف تکان داد و در حالی که به سمت اتاق آنید می رفت زیر لب غرولند کرد .


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان اریکا
دانلود رمان اریکا

دانلود رمان، دانلود رمان عاشقانه، رمانسرا، رمانکده، نگاه دانلود

به قلم :نادیا و هیوا بهرامی

حجم رمان : ۸.۵۱ مگابایت پی دی اف

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم اریکاس که از خونه فرار میکنه و راهی مسیری میشه که پایانش رو نمیدونه که در همون ابتدا مزاحمت سه پسر باعث میشه که….


صفحه ی اول رمان:

پاهای ناتوانش را روی زمین می کشید و سعی می کرد قدم هایش را بلند تر بردارد. تمام ِ طول ِ خیابان ِ عریض و تاریک را طی کرده بود و ساق های ِ استخوانی اش دیگر توانی برای دویدن نداشت. سینه اش می سوخت و نفس کشیدن برایش دشوار بود. همان اول که از خانه بیرون زد، احساس کرد کسی تعقیبش می کند و حالا گیر چند پسر افتاده بود و نمی دانست در این خیابان وسیع و خالی از سکنه چه کند؟
در این میان مزاحمان دست بردار نبودند و با حرف های چندش آورشان او را می آزردند. سه پسر که در ماشین خود با هر قدم به دنبالش می آمدند. اریکا به ناگاه تعادلش را از دست داد و روی زمین آسفالت ولو شد. برای اینکه با صورت روی زمین نیفتد، کف ِ هر دو دستش را مانع از برخورد با کف ِ آسفالت قرار داد. با سوزشی که کف دست هایش احساس کرد ناله ی خفیفی سر داد و سعی کرد هر چه سریع تر خود را جمع و جور کند.

دانلود رمان اریکا با فرمت PDF

دانلود رمان اریکا برای اندروید


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان تاوان گذشته
دانلود رمان تاوان گذشته

به قلم :heifa-k

حجم رمان : ۱.۵ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۲ مگابایت نسخه ی اندروید

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم ترمه س که فکر میکنه خاله اش باعث شده که باباش ترکشون کنه اما قضیه چیز دیگه ای بوده که باعث میشه اسیب روحی ببینه تا اینکه با ورود دو پسر به زندگیش ….


: دانلود رمان تاوان گذشته از heifa-k با فرمت pdf

: دانلود رمان تاوان گذشته از heifa-k با فرمت apk


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان قشاع
دانلود رمان قشاع

دانلود رمان، دانلود رمان عاشقانه، رمانسرا، رمانکده، نگاه دانلود

نویسنده: نیلوفر قائمی فر

تعداد صفحات: 421

خلاصه ای از داستان رمان:

هونیا زنی که انگشت اتهام برادر شوهر تازه از سفر برگشتش به طرف اونه ومنتظر توضیحی برای تمام اتفاقاتی که…

لینک های دانلود رمان قشاع:

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های جاوا (JAR)

.

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان زندگی قلب ها
دانلود رمان زندگی قلب ها

به قلم :الهه.ا.ر

حجم رمان : ۳.۹۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۶ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری بازیگوش و دانشجویی به اسم الهامه که با سه دوستش خانه ای رو اجاره کردن که در همسایگیشون چهار پسر هم خانه اجاره کردن.کل کل های الهام با پسرهای همسایه باعث میشه که دوستی بینشون به وجود بیاد تا اینکه …


: دانلود رمان زندگی قلب ها از الهه.ا.ر با فرمت pdf

: دانلود رمان زندگی قلب ها از الهه.ا.ر با فرمت apk


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان بیزار
دانلود رمان بیزار


به قلم :~mehrnaz~

حجم رمان :۲.۸۸ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۸ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به نامِ الیکاس که تو بچگی سرِ راه گذاشته میشه برحسب اتفاق خانواده بسی خلاف کار الیکا رو از سر راه برمیدارن. که باعث میشه الیکا توی نوزده سالگی یه پا جیب بر خفن باشه.تا اینکه ….



دانلود رمان بیزار از مهرناز با فرمت pdf


دانلود رمان بیزار از مهرناز با فرمتapk


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان همکلاسی دوست داشتنی

دانلود رمان همکلاسی دوست داشتنی

نام رمان : همکلاسی دوست داشتنی

نویسنده : نیلوفرناز (مریم.ع) کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۵٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۹۵

خلاصه داستان :
مهسا دانشجوی رشته ی مهندسی شیمی است که همکلاسی اش علیرضا از او خوشش می آید، ولی مهسا که به خاطر طلاق قریب الوقوع پدر و مادرش فکرش درگیر است سعی در دوری از علیرضا دارد.
علیرضا که متوجه طلاق پدر و مادر مهسا و امکان رفتن مادرش از ایران را دارد موضوع خواستگاری از او را مطرح می کند که با مخالفت مهسا روبرو می شود…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از daughter عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :
- به جای پرمنگنات توی این چی ریختی؟!
مهسا به علیرضا نگاه کرد ومتعجب گفت: پرمنگنات؟! و به محلول او نگاه کرد، صورتی بود ، به محلول نازنین نگاه کرد، برای او هم صورتی بود، برای همه صورتی بود غیراز او که سبز لجنی بود. اگر استاد محلولش را می دید احتمالا یک صفر بزرگ برای این جلسه اش می گذاشت.
آهی کشید و خود را روی صندلی انداخت و زیرلب گفت: بدبخت شدم!
اصلا حوصله نداشت، از صبح تا به حال سرپا ایستاده بود و حالا محلولش اینگونه شده بود.تمرکز نداشت، حتی نمی دانست کدام ماده را اشتباه ریخته است فقط به یاد نمی آورد که از پرمنگنات استفاده کرده باشد. به طرف وسایلش رفت و جزوه اش را در کیفش گذاشت و مانتوی آزمایشگاهش را در آورد، عاطفه به طرفش رفت و متعجب پرسید: معلومه کجا داری میری؟! استاد الان میاد!
- می خواد بیاد شاهکار منو ببینه؟! محلولمو ببین! اون که به من صفر میده چه باشم چه نباشم، پس بهتره نباشم که حداقل سرم داد بیداد نکنه ! وکیفش را روی دوشش انداخت و از آزمایشگاه خارج شد. تمام فکرش پیش پدر و مادرش بود. امروز نوبت محضر برای گرفتن طلاق از هم داشتند. چند سالی بود که با هم دعوا می کردند و این سال آخر تصمیم به جدایی گرفته بودند. نمی دانست بعد از جدایی آنها باید چه کند. مادرش خیال داشت به اتریش پیش خواهرش برود. اصل دعوای پدر و مادرش هم سر رفتن یا نرفتن به خارج از کشور بود. پدرش ایران را دوست داشت، همه کار و زندگیش هم در اینجا بود. خودش هم ایران را دوست داشت، بر خلاف خواهرش مهشید که او هم می خواست با مادر برود. از بوفه لیوان چای گرفت وروی صندلی نشست. مبایلش به صدا در آمد، به صفحه آن چشم دوخت، مادرش بود.
- سلام
- سلام عزیزم، خوبی؟
- آره
- همه چی تموم شد، دیگه آزاد شدم، از فردا باید برم دنبال کارا! البته به خاطر دعوت نامه ای که خالت فرستاده خیلی زود کارامون پیش رفته ،کارای سرمایه گذاری توی یه شرکتم واسمون انجام داده، فقط اول باید ویزای سه ماهه بگیریم تا بعد اقامت دائم!
- اما مامان من دانشگاه دارم.
- دانشگاهِ اینجا رو ول کن، وقتی رفتیم خودم اونجا برات از یه دانشگاه خوب پذیرش می گیرم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان لبخند بی نهایت

دانلود رمان لبخند بی نهایت

نام رمان : لبخند بی نهایت (جلد دوم درباره گذشته ام نپرس)

نویسنده : Ki Mi Ya ● $h کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۷٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۶۵۱

خلاصه داستان :
من بالای پشت بام دلخوشی ام، به بادبادکِ آرزوهایم نگاه می کنم…
بادبادکی که نخ ندارد؛ و تازه اگر هم داشت ، در دست دیگری بود…
کسی چه می داند؟! که من برای رسیدن به تو چقدر نقشه کشیدم…
و کسی چه می داند؟! تمامِ نقشه هایم بر آب شد…
کسی چه میداند؟! شاید راه رسیدن به تو آنقدرها هم که می گویند پر دردسر نباشد…
همۀ سختی اش آویزان کردن یک طناب از سقف است…!!
شاید کمی بیشتر…
کسی هیچ چیز را نمی داند…
امشب که آسمان بی ابر است ، چه حقایقی را می شود رصد کرد…
“ستاره ای دنباله دار”

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Ki Mi Ya ● $h عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

جلد اول کتاب :

http://www.98ia.com/News-file-article-sid-19577.html

قسمتی از متن رمان :
با خشمی که سراسر وجودم را فرا گرفته، پله های جلوی درب ورودی را طی میکنم و از مکانی که برایم حکم قتلگاه را دارد، خارج میشوم…
احساس خفگی میکنم… دستم را به طرف اولین دگمه ی پیراهنم میبرم… باز کردن دگمه هیچ تاثیری ندارد… ذره ای از حس خفقانی که دارم کم نمیکند…
حین باز کردن دومین دگمه، صدای نازک و جیغش را از پشت سرم میشنوم که میگوید: صبر کن… چرا انقدر… تند میری؟!
روی پاشنه ی پا به طرفش میچرخم… دو برگ A4 سفید رنگی که در دست دارد، مثل خاری است که به چشمم فرو میرود…
همزمان که A4 سفید نفرت انگیز را بالا و پایین میکند، سرش را بالا میگیرد و با سرخوشی میگوید: یعنی من الان شدم خانومِ رُهام؟!
تمام نفرتم را توی چشمهایم جمع میکنم و به صورتش میپاشم… لبخندش رفته رفته محو میشود… پوزخند میزنم… غلیــظ… استهزا آمیز…
_ خانــــوم؟!
سرم را به طرفین تکان میدهم و با همان پوزخند، زیر لب میگویم: خانوم… هــه…
سنگینی نگاهش را حس میکنم و سرم را بالا میگیرم… به چهره اش خیره میشوم… تک تک اجزای صورتش را از نظر میگذرانم… پیشانی نسبتا بلندش را… گونه های برجسته اش را… چشمهای درشت مشکی اش را که مدتهاست به چشمم نمی آید…
مدتهاست که دیگر هیچکدام از اجزای وجودش به چشمم نمی آید… مدتهاست همراهش بودن، برایم عذاب است، نه آرامش…
آرامش من جای دیگری است… من همین حوالی، جایی نزدیک به همینجا، آرامشی دارم، که با دنیا عوضش نمیکنم…
با تکان دادن سرم، افکارم را بیرون میریزم و رو به “او” که نگاه خیره ام، لبخند به لبش نشانده میگویم: چیکار میکنی؟! میری خونه؟!
لب هایش را به عادتِ همیشه، وقتی که موضوعی مطابق میلش نیست، با غصه جمع میکند…


دانلود رمان | دانلود کتاب
آنلاين : 1
بازديد امروز : 19
بازديد ديروز : 44
بازديد هفته گذشته : 142
بازديد ماه گذشته : 214
بازديد سال گذشته : 10506
کل بازديد : 10506
تعداد کل مطالب : 0
تعداد کل نظرات : 0
دانلود اهنگ جدید بالابر بلیط هواپیما دانلود آهنگ جدید دوربین مداربسته گریتینگ بانک کتاب
بستن تبلیغات [X]